افسوس كه ايام جواني بگذشت
آن شور و نشاط آنچناني بگذشت
يك عمر همه صرف دويدن كرديم
حالا كه رسيديم ، جواني بگذشت
بيا ؛
ساده از دست نده فرصت را
تا نفهمي هرگز
طعمِ نامطبوعِ تنهايي را!
زندگي زيباست
باور كن
بيا ؛
آيينه را
دستي بكش.
روبروي
تكدرختِ خانه ي روشن ِدوست
باز كن پنجره را
جوجه گنجشكي هنوز
زير بالِ مادرش
خوابيده ست.
گاه گاهي
از دهانِ بازِ مادر
خُرده ناني مي خورد
آنطرف تر
جوجه مرغي پشتِ يك گربه
مي زند چرخ
وبا حالتِ ناز
مي كشد نوك به موهايِ سياه.
باز كن چشم و ببين
چه صميميست درخت
با تنِ خسته و گرما زدهي رهگذران.
اين همه روزنه در چشمِ اميد
مهرباني ها را
به رخِ سنگدلِ ما و شما
مي كشاند؛
بس نيست؟!
باز هم
مي گويي
زندگي زيبا نيست!!!
سرخ تر از سرخ تويي،زرد تر از زرد منم
داغ تر از كوره تويي،يخ زده و سرد منم
تيرگي ماه منم ، اصل خود ماه تويي
رهروچون باد تويي،در پي ات آن گرد منم
از رمق افتاده منم ، كشته ي بيداد منم
من نه همينم كه منم ،عشق چنين كرد، منم
رفته ي از دست منم ، ماني و ماننده تويي
مرهم اين زخم تويي ، زخمي آورد منم
بغض دل ابر منم ، قطره ي دريات منم
در تب و در تاب منم ، عاشق شبگرد منم
موجم و دريام تويي ، جسم منم روح تويي
فارغ از انديشه تويي ، جان غم و درد منم
عاقل و فرزانه تويي ، محنت ديوانه منم
قصه و افسانه تويي ، شاعر دلسرد منم
بس مكرر وعده دادي،كه كني برمن گذر
ساده،چشم دل!كه شد بيهوده،فرش رهگذر
در فضاي سينه ات، گم گشته ، ياد بي كسم
آه ! هرگز، هيچ خاشاكي ، نگردد در به در
تا نرفته از كمان زندگي ، تك تير عمر
يادي از ياري بكن ، با يك نگاه مختصر
تا مجالي هست ، آزادم كن از زندان رنج
پيش از آنكه خاك گردد ، استخوانم بي خبر
آنچه بعد از توومن،تا هست مي ماند به جا
مهرباني ها وخوبي ها ست ، از يادت مبر!
ختم كن محنت به شعردلكش سعدي كه گفت:
"آخر اي آرام جان ، در ما نظر كن يك نظر"
بي حضور گرم تو ، پژمرده و سردم بيا
زير لب ، از بس شمردم ثانيه ، مردم بيا
بسته بر پاي نگون بخت من بيچاره روز
شب تمام قامت سنگين خود ، مردم بيا
سايه سنگين كرده اي گويي مجالم هيچ نيست!
در حصار نا اميدي مانده اي فردم بيا
مهرورزي ، شرط اول گام پيوند است دوست
روي پنهان كرده اي مجنون شبگردم بيا
نيست در خاطر كه آزردم تو را هرگز ، بگو
اشتباهي سر زد از من ؟ قاتل دردم بيا
از سر شب تا سحر ، اسپند فكرم بي قرار،
غلت مي زد بر سر آتش ، غلط كردم بيا
بر زبان تلخ خود "محنت" بزن زنجير هيس
هر دو گوشش كرده پنبه ، هي نگو هردم بيا